به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت ایام ماه محرم الحرام، گزیدهای از بیانات رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنهای(رضواناللهتعالیعلیه) به عنوان پرونده ویژه «شور عاشقی» در مورد جریان شناسی و تحلیل چرایی و اهداف قیام عاشورا تقدیم شما فرهیختگان میشود.

درس فدا شدن در راه دین و در راه خدا
اوّلین درس بزرگ عاشورا، درس فدا شدن در راه دین و در راه خداست، حتی در سختترین شرایط؛ این روشنترین درس عاشوراست. حسینبنعلی (علیه السلام) به همهی مسلمانان، بلکه به همهی آزادگان عالم - هرچند غیر مسلمان - این درس را داد که اگر شرف انسان، آزادگی انسان و آرمانهای انسان، و برای مسلمانان، دین آنان، در معرض خطر قرار گرفت، دفاع از دین در سختترین شرایط و با سختترین مقدّمات، فریضهی اسلامی و انسانی است. نگویند شرایط دشوار است، نگویند نمی شود؛ می شود. از دین همیشه می شود دفاع کرد؛ با ارادهی راسخ و با روح فداکاری و شهادتطلبی.
حسینبنعلی (علیه السلام) در شرایطی این دفاع را انجام داد که در دنیای بزرگ آن روز، تنها بود. بزرگان بنیهاشم و بزرگان قریش و آقازادگان اسلام با حسینبنعلی (علیه السلام) همراهی نکردند. در مکه عبداللهبنزبیر، در مدینه عبداللهبنجعفر، عبداللهبنعمر، کسانی که پدرانشان نامآوران صدر اسلام بودند و چشم تودهی مردم به آنها بود، کسانی بودند که مردم امیدشان را به آنها بسته بودند، در مقابل ظلم یزیدی حاضر نشدند ایستادگی کنند و حاضر نشدند به جگرگوشهی پیغمبر کمک کنند.
حسینبنعلی (علیه السلام) مگر چشم انتظار کمک آنها بود و مگر با کمک نکردن آنها کار را متوقّف میکرد؟ متوقّف نکرد. وقتی بین راه اطلاع پیدا کرد مردم کوفه به او یاری نخواهند رساند و فهمید تنها مانده، راه را رها نکرد. وقتی یارانش در صحرای کربلا همه به شهادت رسیدند و با جمعی زنان و کودکان تنها ماندند، دفاع و مجاهدت را رها نکرد.
تا لحظهی آخر، امام حسین (علیه السلام) اگر تسلیم می شد، یزیدیها حاضر بودند با او بسازند، اما تسلیم نشد؛ این درس بزرگی بود.
ما امروز در دنیا در مقابل سیاستهایی قرار گرفتیم که با اسلام و با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی با همهی وجود بدند. استکبار امریکا، استکبار شوروی، ارتجاع منطقه، دولتهایی که دنبالهرو امریکا و شوروی هستند، همهی اینها به نحوی انقلاب اسلامی را چون خاری بر چشم خودشان می شمارند؛ لذا حاضر نیستند و مایل نیستند آن را تحمّل کنند.
فشارهای اقتصادی هست، فشارهای سیاسی هست، فشار نظامی هم که هشت سال تمام بود. ما در مقابل این فشارها مقاومت کردیم، باید هم مقاومت کنیم، باز هم مقاومت خواهیم کرد. کسی خیال نکند با تمام شدن جنگ، مبارزهی ما با کفر و استکبار جهانی تمام شد؛ شکلش عوض خواهد شد، اما مبارزه باقی است. علّت هم این است که کفر و استکبار جهانی حاضر نیست اسلام را تحمّل کند و جمهوری اسلامی برای بقای خود باید از خود دفاع کند؛ و این دفاع مستمر، آمادگی، هوشیاری و فداکاری امّت بزرگ اسلامی ما را میطلبد.
درس عاشورا به شما جوانها این است که در همهی شرایط آمادگی خودتان را حفظ کنید.
اهتمام بر دشمن شناسی؛ درس دیگر عاشورا
درس دیگر عاشورا، شناختن دشمن است؛ غافل نشدن از دشمن، فریب نخوردن از ترفندهای دشمن. آن روز خیلیها بودند که ظواهر، آنها را کور کرده بود و نمی توانستند باطن امر را ببینند. خیلیها بودند که خیال می کردند باید در مقابل آن وضع ساکت بمانند؛ چون خیال می کردند علیالظّاهر دین محفوظ است. حسینبنعلی (علیه السلام) دشمن را لابهلای این ظواهر شناخت. دشمنشناسی چیز مهمّی است؛ اشتباه نکردن در شناخت دشمن.
یکی از مشکلات مبارزینِ پیش از انقلاب این بود که دشمنهای غیرواقعی را به مبارزان تازهکار معرفی کنند و نگذارند دشمن واقعی بیاید یک چیزی را به عنوان دشمن عَلَم کند و آنها را فریب بدهد. آن روز مبارزین حقیقی کسانی بودند که در گرد و غباری که بهدست خود دستگاه بهوجود آمده بود، میتوانستند چهرهی دشمن واقعی را تشخیص بدهند. امروز هم این آگاهی و این هوشیاری لازم است.
این هوشیاری درس بزرگ حسینبنعلی (علیه السلام) است. آن روز در دنیا کمتر کسانی بودند که بفهمند حق کجاست و باطل کجاست؛ فریب ظواهر را می خوردند، مردم آن بینش درست را نداشتند؛ اما حسینبنعلی (علیه السلام) داشت و به قدری به آن عقیده و ایمان و بینش خود یقین داشت که حاضر شد در آن راه، جان خودش و حتی جان عزیزانش، فرزندانش و علیاصغرش را تقدیم کند و خانوادهاش به اسارت بروند؛ چیزی از این بالاتر میشود؟
پیروی از رهبر؛ پیامی از عاشورا
می گویند پیام عاشورا تبعیّت مطلق از رهبر است و هرچه رهبر گفت، کلمه به کلمه و مو به مو در حوادث و وقایع با اشارهی مقام مقدّس رهبری حرکت کردن و در مقابل رهبر، تسلیم بودن است. کدام رهبر؟
آن رهبری که انسان، آگاهانه او را انتخاب کرده و به او ایمان آورده. لذا شما در زیارت ائمّه (علیهم السلام) هم می خوانید:
«سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ»؛ در مقابل کسانی که با شما میجنگند، در جنگم و با کسانی که نسبت با شما سِلماند و تسلیماند، من هم با آنها سِلم و تسلیمم. رهبر اسلامی معنایش همین است که با نفوذ در دلها و با حاکمیّت بر جانها، جامعهی اسلامی را اداره کند.
این درس دیگر عاشورا است. اگر ما این درسها و درسهای فراوان دیگر را از عاشورا بگیریم، جامعهی ما در مقابل ترفندهای دشمنان مصونیّت پیدا می کند؛ مصونیّتی که برای او بسیار هم لازم و ضروری است.
درسی بزرگ از امام حسین (علیه السلام)
وقتی که راجع به حسینبنعلی (علیه السلام) بحث می شود و روضه خوانده می شود و ذکر مصیبت و نوحهخوانی و سینهزنی و غیره، در تمام این حالات یادتان باشد، این مظلوم و غریب و شهیدی که شما برای او اشک می ریزید، این کسی است که برای خدا و برای دین از جان خودش و عزیزانش و فرزندانش و خانوادهاش گذشت؛ و به ما درس داد. امام یعنی پیشوا؛ آنچه او می کند، ما هم بایستی همان را انجام بدهیم. این فداکاری، درس بزرگ حسینبنعلی (علیه السلام) به ماست.
درس دیگر؛ ارزشگذاری و تقویم واقعی مردم
دربارهی حادثهی عاشورا باید عرض کنم که این حادثه دارای درسهای بسیار زیادی است. هرچه انسان فکر می کند، میبیند درسهای عاشورا باز هم از آنچه اندیشیده، بیشتر است. یکی از درسهای مهمّ عاشورا این است که مردم را به دو دسته در مقابل یکدیگر تقسیم کرد. یک ارزشگذاری و تقویم واقعی مردم به برکت حادثهی عاشورا انجام گرفت، و این درس بزرگی شد.
تا وقتی مسئلهی خون و فداکاری مطرح نبود و درست نمی دانستند حسینبنعلی (علیه السلام) برای چه از مدینه یا مکه حرکت کرده است، بودند و ماندند کسان زیادی که پیروی خودشان از حسینبنعلی (علیه السلام) را پس نگرفتند؛ چون مسئلهی عافیتآمیزی بود.
در کوفه هم تعداد زیادی از سران و رؤسای شهر کوفه به حسینبنعلی (علیه السلام) نامه نوشتند و از آن حضرت دعوت کردند و این دعوت بعد از آن بود که امام از مدینه خارج شده بود. هنوز نمی دانستند مسئله چیست. گمان نمی کردند چنین آزمایش دشوار و فشاردهندهای را با خود همراه داشته باشد. در مکه عدّهی زیادی با آن حضرت به راه افتادند؛ علیرغم ظواهر که تلخ بود، چون هنوز معلوم نبود که قضیّه به کجا خواهد انجامید؛ اما به مجرّد اینکه مسائل چهرهی واقعی خودش را نشان داد، طرفداران حق و حقیقت کم شدند. تلخیها اهل دنیا را راند؛ همانطور که خود امام (علیه السلام) در یک بیانی فرمود:
«النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون»؛
این ترسیم واقعیّت بود. وقتی سختیها پیش میآید، دیندارها کم می شوند؛ تا وقتی عافیت و راحت هست، مدّعیان زیاد هستند. آن روز در مکه و مدینه و کوفه و در همهی جهان اسلام، بسیار بودند کسانی که ادّعا می کردند تابع دین و پیرو بیقید و شرط اسلامند؛ خیلی بودند کسانی که حسینبنعلی (علیه السلام) را فرزند پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میشناختند و قبول داشتند و حتی به او محبّت هم میورزیدند؛ اما همین آدمها آن روزی که امام حسین (علیه السلام) خواست از مکه حرکت کند، حاضر نشدند بیایند.
شما نباید خیال کنید عبداللهبنجعفر، امام حسین (علیه السلام) را قبول نداشت، یا بسیاری دیگر از بنیهاشم که با حسینبنعلی (علیه السلام) راه نیفتادند؛ اینها همه امام حسین (علیه السلام) را امام، فرزند پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و یک انسان بزرگ و والا قبول داشتند؛ اما حاضر نشدند، چون سخت بود. تا وقتی خبر شهادت مسلمبنعقیل در راه به امام حسین (علیه السلام) نرسیده بود، عدّهی بیشتری با آن حضرت همراه بودند. وقتی خبر از کوفه آمد که اوضاع دشوار است و مسلم را به قتل رساندند، یک عدّه هم آنجا رفتند. در خود کوفه هم کسانی که اظهار کردند به امامت فرزند پیغمبر معتقد هستند، یکی دوتا سهتا نبودند؛ چندین هزار بودند، که بین آنها سران و شخصیّتهای بزرگی هم حضور داشتند.
البته شما اگر به نامههایی که به امام حسین (علیه السلام) نوشتند، دقت کنید، ریشهی اشکال را پیدا می کنید. دو گونه نامه به امام حسین (علیه السلام) نوشتند؛ هر دو، دعوت است. بعضی به امام حسین (علیه السلام) می نویسند:
«إنه لیس علینا إمام فأقبل»؛
بیا، ما رهبر نداریم. یعنی رهبر میخواهیم. به دنبال رهبر و امامی هستند که آنها را رهبری کند، دست آنها را بگیرد و قدم به قدم پیش برود. این دریافت درست است. زیر این نامه را امثال حبیببنمظاهر امضا کردند. راجع به یزید نوشتند، راجع به حکومت اموی نوشتند.
یک دستهی دیگر هم نامه نوشتند، آنها هم دعوت کردند، منتها حسینبنعلی (علیه السلام) را به عنوان امام و رهبر دعوت نکردند. البته امام میخواستند، آنها هم قبول داشتند، چون شیعه بودند - مردم کوفه غالباً شیعه بودند - اما لحن نامه، لحن دعوت از یک میهمان است. نامه نوشتند به حسینبنعلی (علیه السلام) که اینجا رودهای ما جاری است، درختهای ما سرسبز است، باغستان های ما پربار است - انگاری میهمان دعوت می کردند! - یعنی بیایید اینجا زندگی و تنعّم مادّی زیاد است. خب، حسینبنعلی (علیه السلام) که برای تنعّم مادّی به جنگ نمی رفت؛ حسینبنعلی (علیه السلام) برای وظیفه حرکت میکرد. زیر این نامهی دوم را امثال شبثبنربعی امضا کردند، که خودش یکی از قاتلین امام حسین (علیه السلام) شد!
برداشت از حرکت حسینبنعلی (علیه السلام) دوگانه است: یک عدّه به چشم دنیا نگاه میکنند، یک عدّه به چشم آخرت؛ یک عدّه برای جاه و جلال و رسیدن به نان و موقعیّت به آن نگاه می کنند، یک عدّه برای وظیفه.
آنکه برای جاه و موقعیّت و نان و نام، دنبال حسینبنعلی (علیه السلام) است، تا دید اینها به خطر میافتد، می گوید خداحافظ، ما رفتیم! دیگر کاری ندارد. برای نان آمده بود؛ وقتی نان نیست، بماند چه بکند؟ برای مقام آمده بود؛ وقتی مقامی نیست و هرچه هست، محنت است، چرا بماند؟ می گذارد می رود.
یک عدّه هم برای ادای تکلیف آمدند؛ کاری ندارند حسینبنعلی (علیه السلام) شهید خواهد شد یا به حکومت خواهد رسید؛ می گوید من ادای تکلیف میکنم. تکلیف این است که در آنچنان موقعیّتی وقتی فرزند پیغمبر قیام کند، برای گرفتن حق و برای هدایت مردم و برای ادارهی جامعهی اسلامی، مؤمنین و مسلمین، پشت سر او بایستند و به او کمک کنند. می گوید من میخواهم این وظیفه را انجام بدهم و در راه این وظیفه دو چیز ممکن است پیش بیاید: یکی پیروزی، چشمروشنی و رسیدن به همه جا؛ یکی هم کشته شدن؛ برای هر دو هم حاضرم. خود حسینبنعلی (علیه السلام) هم با این روحیّه حرکت کرد. اینها همان کسانی بودند که تا لحظهی آخر با امام حسین (علیه السلام) ماندند؛ شب عاشورا هم آنجا بودند، روز عاشورا هم برای کشته شدن از یکدیگر سبقت میجستند و با هم شوخی می کردند؛ چرا که دارند به لقای الهی می رسند و شهید می شوند. این محکی بود که حسینبنعلی (علیه السلام) به کار برد.
هویّت مشترک و تفاوتهای زمان ما با دوران امام حسین (علیه السلام)
انقلاب ما دنبالهی همان حرکت است. امام ما فرزند همان حسین (علیه السلام) است و راه ملّت ایران و مسلمانان جهان، دنبالهی همان راه است. البته امروز با آن روز تفاوتهای زیادی دارد، اما هویّت کار یکی است.
باید بگویم اگر آن روز بر اثر فساد و گمراهی و تبلیغات سوئی که طرفداران طواغیت علیه اسلامِ واقعی و علیه خاندان پیغمبر بهوجود آورده بودند، طرفداران امام حسین (علیه السلام) کم بودند، زمان ما بر اثر هزار و سیصد سال تبلیغ، هزار و سیصد سال گفتن، هزار و سیصد سال تکرار و مرور کردنِ درس امام حسین (علیه السلام) و درس عاشورا، دیگر طرفداران حق اینقدر کم نبودند. «فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون» زمان امام حسین (علیه السلام) بودند، زمان ما نه. زمان ما برای مردم بلاهای سخت پیش آمد، اما دیندارها کم نشدند؛ اکثریّت جامعهی ما ایستادند...










نظر شما